
گل نرگس
روز ها در حسرت خورشید می سوزد
کوچه در تب ما
گل ها بر گیسوان تو تاب دارند
گل نرگس
چقدر گلدان دلم خالی ست
وصدایم در شاخه های شوق نهان
بیا!
بیا که جادّه در دامن ظلمت گم شد
وعطش آمدنت، برای خاموشی تنهای، بسیار
بیا به پریشانی پلکهایم سرمه بده
تا از بال گرم لبانت، بنوشم شبنم عشق را
تا کی تورا بخوانم ...
چشم فردا باز است
پلکی بزن وبیا ...


